خورشید آنلاین
من باقیمانده ی خدا در زمین او و انتقام گیرنده ی از دشمنان او هستم ...

دور نمای زندگی

طی شد این عمر ، تو دانی به چه سان؟

پوچ و بس تند ، چنان بادِ دمان

همه تقصیر من است ، که نکردم فکری ، که چه سان می گذرد عمر گران ...

هیچ کس نیز نگفت:

زندگی چیست؟ چرا می آییم؟

بعد از این چند صباح ، به کجا باید رفت؟

-با کدامین توشه؟ به چه سان باید رفت؟

نوجوانی سپری گشت به بازی به نشاط

فارغ از نیک و بد مرگ و حیات

پس از آن نیز نفهمیدم هیچ

که چه سان باید زیست؟ به کجا باید رفت ...

همه گفتند جوان است هنوز ، بگذارید جوانی بکند،

بهره از عمر برد ، کامرانی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این نیز وِرا عمری هست!

یک نفر بانگ برآورد که: او، از هم اکنون باید ، فکر فردا باشد!

دیگری آوا داد ، که: چو فردا بشود ، فکر فردا بکند!

دیگری گفت : همان طور که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، بگذرد فردایش!

کس مرا هیچ نگفت:

زندگی خوردن نیست،

ثروت و قدرت نیست،

زندگی غفلت نیست...

من شدم خلق که با عزمی جزم،

پای از بند هوا ها گسلم

فارغ از شهوت و از کینه و آز،

از جوانمردی و عزّت سرشار،

در ره کشف حقایق کوشم،

شربت جرأت و امید و شهادت نوشم،

آنچه آموخته ام بر دگران آموزم،

شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش

ره نمایم به همه ، گرچه سراپا سوزم ...

«مهدی دافعیان»

منبع: کتاب : پسران ، درس ها و هشدار ها نوشته ی محمود اکبری انتشارات نشر گلستان ادب





نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/۸/۱٦ توسط محسن شفیع زاده
طبقه بندی:  
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin