خورشید آنلاین
من باقیمانده ی خدا در زمین او و انتقام گیرنده ی از دشمنان او هستم ...

«سبزترین انتظار»

 

ای تکسوار جاده ی عشق؟!

ای سبزترین موعود؟!

راهی نمانده تا سرودن آخرین ترانه ی انتظار؟!

تا قصر زیبای وصال،ای کبریایی ترین سجاده ی نیاز

نماز نیمه شب های نیایش را به عشق تمنای تو به قامت می ایستم.

هر صبح کتاب خواب را با عشق روی تو می بندم وپنجره های چشمانم را به باغ تو می گشایم وفصل رمان زندگی را با **اللهم ارنی الطلعه الرشیده** آغاز می کنم وبه عشق وشوق رویشی دوباره زیر لوای سبز تو بذر امید بر زمین زندگیم می افشانم:

چرا که آمدنت را باور دارم و

به تقدس همین باور است که هر جمعه دروازه های نگاهم را به چراغ انتظار آذین می کنم وگره دل ها را بر غرفه غرفه ی جملات ندبه می بندم،

تا سایه بان مژه ها

وبر قلب کتاب دعا شبنم اشک می کارم و به یمن رسیدن سبزترین جمعه ی تاریخ که تو از راه می رسی وبه تأسّی از فتح مکه،در فتح الفتوحی دیگر ،دروازه های عشق را فتح می کنی.

 

مــــــــــــــولا جـــــــان

تورا به حرمت مسافران جاده ی انتظار

تورا به حرمت عاشقان منتظر ومنتظران عاشق

تورا به حرمت بال وپر خاکی کبوتران آن مزار بی نشان

وبه حرمت ناله های یا غیاث المستغیثین،از پشت پرده های غیبت درآی وبه کنعان دیده ها قدم بگذار وخلعت سبز،طلعتی جاوید را به افق قاب های منتظران شیعه بپوشان.

 

مــــــــــــــولا جــــــــان

مگر نمیدانی؟!

مگر نمی بینی؟!

می دانم که می دانی

می دانم که می بینی

روزگار نامردی هاست وزمانه شده تکرار قصه ی سرنوشت فرزندان آدم

هر روز هابیلی در آتش کینه ی قابیلی می سوزد وهنوز صدای محمد از ورای قرن های گذر زمان فریاد می زند **  من کنت مولا فهذا علی مولا  **   و**  انی تارک فیکم الثقلین  **  را قرائت می کند وکبودی یاس ها در خم کوچه های غربت تکرار می شود.

وهر گوشه ای از جهان ،و سقیفه نشینان بسیار،

علی از دست بالا رفته ودر غدیر ولایت، خانه نشینی را به ارث می برد وکبوتران چاهی آن مزار بی نشان از لا به لای صفحات ورق خورده ی تاریخ آماده ی شنیدن نا له های غریبانه ی کل  یوم عاشورایند.

 

ودر پی شکستن دیوار های صوتی تکرار،دریده شدن حلقوم های شش ماهه

وآسمان هر روز پذیرای مشتی خون پا برهنگان تاریخ ،در جست وجوی ردپایی از،

قافله ناقه های عریان زینب اند وجام ها، مست از شراب خون انسان ها .

 

آیا هنگام آن نرسیده است که حجاب غیبت از چهره برکنی وذوالفقار عدالت را از قفس نیام رها کنی ؟

بــــــیـــــا

بیا ای موعود همه اعصار وقرون ،بیا وفهذا علی مولاه را تفسیر کن،برای آنان که غدیر را در بخ بخ یا علی خلاصه کرده اند، برای آنان که جغدوار ناله رهایی از قیومت ،ولایت را سر می دهند .

 

بیا تا کربلا در مظلومیت خود به دور غریبی حسین چرخ نزد وقافله زینب بی قافله سالار سفر نکند.

بیا ستمدیدگان  جهان را بر اریکه ی قدرت بنشان ،

بیا که سریر عدا لت در انتظار قدومت بی تاب وبی قرار است.

بیا.....

 




 

 «اشک»

سلام بر اشک!

توشیرین ترین شوری هستی که تا کنون چشیده ام.تو بزرگترین کوچکی هستی که تاکنون دیده ام.توقدرتمندترین سلاحی اما قدرت آتشت را کمتر کسی تجربه کرده است.ای اشک توزیباترین زیبایی هستی که تاکنون دیده ام.

ای اشک:

توسفیر خالق درچشم مخلوقی.توزیبنده ترین عهدبر بنده ی معهودی.تویک قطره ای اما به اندازه ی همه ی سیلاب های عالم قدرت داری.ای مونس شبهای سنگرنشینی مجاهدان فی سبیل الله.ای یاور وهمدم تنهایی نگهبانان در خط مقدم مجنون وشلمچه وکارخانه  نمک وبازی دراز شبهای یلدای انتظار.صدای غلطیدن توچه آرام است اما رعدآسا،ولی کو گوش که بشنود.

وقتی که لشکرلشکر در پشت دروازه های دل امیدوارم اردو می زنی وبا ضربات سخت«امن یجیب المضطر اذا دعاه»بر پلک هایم می کوبی ،دیگر چه کسی طاقت مقاومت دارد.تا هنگامی که پنجره ی چشم را به رویت باز می کنم،چنان سراسیمه به بیرون می ریزی که همه چیز وهمه کس را فراموش می کنم وفقط آن عظمت ،همه ی وجودم راتسخیر می کند ودیگر هیچ نمی فهمم جز صدای یا الله.

ای اشک:

توچه زیبایی ،اماتو از شب ها خیلی زیباتر واز سحرگاهان زیباترینی.یک قطره ای اما اقیانوس ها را متلاطم میکنی،مگر نه این است رحمت خدا با ریزش قطره ای از توازچشم توبه کننده ای به جوش می آید؟

گروهی تورا عاشقانه وخاضعانه برای خدا از دیده فرو می ریزند.

تو اسباب معاشقه آن ها با خدایی                                                                                 

 تونور دهنده ی دیده ودل آنهایی

درعظمت تو همین بس که ریزش وفرودت اولین بار برزمین در انابه وتوبه ی آدم نزد خدای رحیم بود.در عظمت تو همین بس که ریزش قطره ای از توازچشمان هاجر واسماعیل درآن وادی سرد ،زمزمه ای جوشاند که هزاران سال است می جوشد وپایان ندارد.

درعظمت تو همین بس که یوسف را بعد از چهل سال فراق به یعقوب برگرداندی ویونس را در دل ماهی از دریا نجات دادی.

در عظمت تو همین بس که احزابیان را در مدینه النبی شکستی،آنجا که در مصلاهای سبعه فروریختی .

دربزرگی تو همین بس که در بدر وخندق واحد،قدم به قدم یاور رسول مکرم بودی وریزش تو از دیدگان مبارک ،نزول فرشتگان را به همراه داشت.

دربزرگی تو همین بس که ریزش تودرپشت خانه های نیم سوخته ی علی وکوچه های تنگ بنی هاشم در مدینه ازدیدگان یگانه مظلوم عالم،اساس ظلم خاندان بنی امیه را به باد داد.در بزرگی تو همین بس که نخلستانهای کوفه قطره قطره آن را از چشمان مولایمان علی صید می کند ویک عمر از دیدگان سیدالساجدین روان بودی وزینب کبری تا امروز کربلا را با تو زنده نگه داشت.

آری ای درّ گرانمایه:

خمینی عزیزما با تو یک قرن،سحرها را سپری کرد وباتو15خرداد و17شهریور را آفرید وبه بار نشاند.توبهترین مسکن جریحه دار خمینی کبیر وعزیز در فراق شهیدان 15خرداد بودی اما آیا پیروزی ،اورا از تو دور کرد؟!هـــــــــــــــــرگــــــــــــــــز.

جماران هرگز تاقیامت ناله ها وحوله های خیس شده از اشکهای اورا از یاد نخواهد برد.

آری ای اشک

همت،باکری،کاوه،بقایی وخرازی وهزاران چون این ها باتو ازکانال ماهی ونه کانال ،که از شط خون گذشتند وبا تو بود که جزایر راحفظ کردند.

آری باتوبود که خدا را از خدا خواستند واجابت شد.

ای نور دو عین

حسینی یار حسین

سیدعلی روحی فداه

ای وارث پیر خمین

با آن عصای موسوی

باآن دم روح اله

باتو زند برسینه

شیطان اکبر زمان

آمریکای جهنمی؟!!

ای اشک تو بزرگی ،به بزرگی خلقت انسان.ای کاش که تورا ارزان نمی فروختیم وقدر تورا می دانستیم.تو ارزش آن را داری که فقط برای سودای با خدا فروریزی نه هیچکس وهیچ چیز دیگر.

اما...

چه کنیم که بعضی از ما آدم ها آن قدر کوچکیم که این همه بزرگی وعظمت تو را نمی بینیم وچون تو کوچکی ،کوچکت می بینیم.

ای اشک بیا با هم پیمان ببندیم که همدیگر را درک کنیم.

من تورا به اندازه ی خودت می شناسانم وتوهم مرا به خودم بشناسان...

با فروریختنت در پیش خدا،

                          درخلوت ها،

                                   در سکوت زیبای سحرگاهان

منبع : وبلاگ پایگاه مقاومت بسیج سیدالشهدا دامغان

http://seyyedalshohada1388.blogfa.com/





نوشته شده در تاریخ ۱۳۸٩/٦/۱۸ توسط محسن شفیع زاده
طبقه بندی:  
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin